
امور عقلی و علمی را موازینی در دست است كه با توسل برآنها خواهیم توانست كم و بیش درستی و نادرستی مسائل و قضایای مربوط به آن امور را محك بزنیم. زندگانی وسیع ماشینی و صنعتی بشر امروز با تمام ابعاد پیچیده و نگرانیها و ناخوشیهایی كه در بردارد از موهبت ترازوی دقیق علم و داوری بیچون و چند علوم طبیعی برخوردار است.
جهان دستگاه عظیمی است كه قادریم توانایی و نیرومندی آن را برای آسایش دیگرن و خود به كار بندیم، اساس گردش و چرخش این دستگاه نه چنان است كه بتوانیم چرخی از چرخهای سنگین آن را به میل و خواسته خود حتی یك ثانیه تندتر و یا كندتر به چرخش در آوریم و چنان است كه نیرویی خارج از قوه اندیشه و تفكر بشر همه چیز را بر مبنای دانش بیكران خویش چنان قابل حركت ساخته كه این دستگاه عظیم فارغ از تمامیت احساسات و خواستهای انسانی براصول علمی محض و جاودانه در گردش و جنبشی خلل ناپذیراست.
از طرفی چنانكه میدانیم در كارهای ذوقی و ادبی و هنری چنان موازین عمومی و جهانی وجود ندارد، یك پرده نقاشی با قطعهای شعر یا اجرای تئاتر میتواند مورد قبول خاطر عدهای قرار گیرد و احیاناً در محضر مردمی دیگر ناپسند جلوه نماید.
گاه ممكن است یك اثر هنری در زمانهای مختلف در یك جامعه گاهی نیك و دلپذیر و در زمانی دیگری ناپسند و نارسا محسوب گردد. تفاوت و درجات اختلاف نظر در میان اهل فرهنگ و هنر، هزارها بار بیشتر از تشتت آراء میان پیروان مكاتب علوم عقلی و طبیعی است.
در باب هنر و ادب قواعد و دستورها نقش ثابت و معین جهانی مانند فرمولهای علمی را ندارند. سرخوشی در میخانه هنر از آن روست كه زنجیرهای گران علم و منطق و فلسفه را قادریم از دست و پای برگیریم و از اینرو آزاد و وارسته به پرواز در آئیم و در سرای طبیعت تا آنجا پیش برانیم كه در عالمِ خیال، پاك و منزه به آسمان رویم.
استقلال بیان و قضاوت در امور هنری اگرچه كار فرهنگ و هنر را از نظر فردی و شخصی دلپذیر و جانبخش میكند، اما از دید عمومی گاهی دو كار نقد و ارزیابی در مكتب معرفت، دشواری به پیش میآورد. از این روست كه مرد دانش تا میتواند از بحث و جدل بیسر و ته در امور هنر به پرهیز مینشیند.
او میداند آنچه كه مبدأ روشنی ندارد فرجام روشنتری نیز نخواهد داشت و نیز میداند كه در منزل هنر باید معتدل و آزاده و سر خوش بود و با گشادگی خاطر به همه اجازه میدهد كه از معشوق یگانه خویش سخن به میان آورد.
ما چنانچه نسبت به یك اثر هنری علاقه زیادی پیدا كردیم، چنین میپنداریم كه همگان باید نسبت به آن اثر دیدی همطراز با ما داشته باشند و میپنداریم كه اثر ارزش جهانی دارد.
از همین جاست كه در بعضی از ممالك، علاقمندان به ذوق و هنر، آثار هنری فرهنگ خویش را به تعصب در ردیف بزرگترین آثار هنری جهان میشمارند.
اتفاق افتاده است كه كارداران برای افزایش درجه اعتبار فرهنگی ممالك خویش در جهان از خبرنگاران و گویندگان و هنرمندان دعوت كردهاند تا از نزدیك به دیدن اثر مورد علاقه ایشان بیایند و آن را همانند گوهری یك دانه به ملل دیگر نیز عرضه دارند، و آن دسته از آثار هنری و فرهنگی و ادبی كه در ردیف افتخارات ملل نامیده میشوند از همین مایه سرچشمه گرفتهاند.
همه بالطبع این واقعیت را خیلی زود فراموش میكنیم كه ارزش خلاقیتهای هنری نسبی است و به درجه ذوق و حال امروز و سوابق فرهنگی ما بستگی دارد.
در چهارچوب آفریدههای هنری اگر اصول و معیارهایی هم در دست باشد صد البته به مانند نسبتهای علمی حساب شده نیست و معیارها و محكهای هنری بیشتر برای پیروان مكتبی معین معنی ناپذیر است و پذیرش همگانی و بالطبع جهانی نخواهد داشت و ضرورتی هم یافت نمیشود تا تمامی مردم جهان در نقد و ارزیابیهای هنر هم آهنگ باشند. چنین كارگاه عظیمی برای نقد و ارزیابیهای هنری هم آهنگ باشند. چنین كارگاه عظیمی برای نقد امور هنری بیشباهت به ساعت عظیم علم نخواهد بود و هیچ ملاك عقلی نمیشناسیم كه ارزش هنری تابلویی از "داوینچی" یا قطعهای از "بتهوون" یا داستانی از "گلستان سعدی" را با یك ترازوی معرفتی بسنجد.
محكها و فعالیتهایی كه در وادی علم عرضه میگردد، همواره با مفروضات و اگرها همراه است، هرچند بسیاری از تازهكاران ممكن است آن نكتهها را در نیابند.
اگر این هوای در سر كسی بیفتد كه بخواهد از روی تفنن در كار هنری داوری كند، باید ابتدا محدوده قضاوت خویش را به گوشهای معین از كارگاه پهناور هنر جهان منتقل نماید تا هواهای علمی، وی را در پیشداوری عام دلبسته نكند.
چند نقاش و شاعر و چند هنرمند را شاید بتوان از جنبههای معین با یكدیگر قیاس كرد، مشروط برآنكه گفت و شنود میان مردم اهل علم و هنر آگاهانه صورت پذیرفته باشد و بحث جنبه قاطع و عمومی بپذیرد و نتیجهگیریهای نادرست و غیراصولی سیاسی و اجتماعی و تعصبات و ادعاها، اینگونه مباحث ادبی و هنری را به جنگ هفتاد و دو ملت نكشاند.
با این اصول معیار زیباشناسی مردمی كه با یكدیگر آهنگ مشترك هنری دارند (نه اینكه صددرصد در همه امور هنری مشترك باشند) گاهی اجازه گفت و شنود و شناسایی معیارهای فرهنگی را به یكدیگر میدهند و روشن است كه این مباحث جنبه جهان شمولی نهایی را ندارد.
آنجایی كه سخن از برتری یك اثر هنری بر اثری دیگر پیش میآید باید معترف بود كه همواره به ذهن و ذوق ما گاهی جلوه زیبایی بعضی از پردههای نقاشی بیشتر از پردههای دیگر است و آنكه با همه همداستان و همآهنگ نیست شاید خود در ذهن خویش معیار و قیاسهای دیگری را پرورانده است.
این قدرها امید هست كه این گفت و شنود نیمهعلمی در عالم هنر و فرهنگ، تاریكیها را مبین و هم آهنگیها را دلپذیر و در بسیاری از موارد اختلاف عقاید را آشكارتر سازد و با این امید در طریق نقد خلاقیتهای هنری در میدان پژوهش هنر اصیل با یكدیگر در سرزمین هنر گام میگذاریم و پیش خواهیم رفت ولو اینكه همواره هم آهنگ و هم گام نباشیم.
با عرض این مقدمه كه در ذهن داشتم و با شما خوانندگان ارجمند در میان گذاردم و مسلم است كه هیچ اصراری در درستی و نادرستی بیچون و چرای این نظر نیز نخواهم داشت. اینگونه مباحث قاعدتاً به ذوق گروهی سازگار و به ذوق دستهای دیگر ناپسند خواهند آمد. همینقدر كه گروهی از اهل فرهنگ و هنر جهان پس از فرو رفتن در ژرفای این معانی با نگارنده همآهنگ گردند و باب مطلوب گفتگو نیز بازتر خواهد شد. اما، آنچه نگاشته میشود شمهای است از افكاری كه در جستجوی یافتن معیارهای زیباشناسی است و برای باز شناختن ارزشهای هنر از میان مكاتب متوسط گزیده نشده است.
به ذهن این قلم، در محدوده فرهنگ و هنر امید آن میرود تا براساس شناخت واقعیتی از هنر خوب و زیبا همراه با شناختن نازیباییها و مرزهای واقعبینی در زیباشناسی هنر را مورد نقد و نظر جمع قرار دهیم.
همینقدر یادآور میشوم كه در مکاتب زیباییشناسی تعاریف و نشانهایی پیرامون زیباییشناسی آمده است كه كم و بیش ذهن اهل هنر را مشغول داشته و غالب تعاریف زیباییشناسی نیز بر پایه خیالانگیزی در شكل و فرم محدود نگردیده است.
قوائد قابل تمیز زیباییشناسی خوب از بد مانند همه داوریهای هنر اگرچه به ظاهر علمی و آراسته جلوه كند امّا در نهایت پایبند ذوق و تشخیص خصوصی است.
نگارنده در این گفتار به تكرار گفتهای از گذشتگان روی نمیآورد و آنچه عرضه میدارد بیشتر قسمتی از اندیشههای معاصر است پیرامون جستجوی معیارهای زیباییشناسی هنر كه بهصورتی عریان و برهنه است.
توجه در این مباحث بیشتر به روی دو اصل زیر و براساس دریافتهای عینی خواهد بود. قابل ذكر است كه هیچگاه نمیتوان به قواعد و اصول عالم هنر بهصورت قاطع و جزمی نگاه كرد.
جهان هنر، تاب سلطه منطق بیچون و چرا و فارغ از استثنا و ذوقیات را ندارد و ضرورتی در كار نیست كه هرچه در قلمرو هنر است با حكمت و ریاضی و شیمی و فیزیك منطبق نیز همسو باشد. مباحث و فصولی را كه عرضه میدارم مسلماً نمودار مدار حساسیت و تأثیر نگارنده از اصل هنر است و در كار هنر به هیچ روی ضروری نخواهد بود كه شاهد آوریم تا مطلبی را نفی و اثبات كرده باشیم.
چنین شواهدی را باید از دریافت معنا در فرمها و شكلها دانست و روشنگری ذوقها جهت درستی یا نادرستی اصل زیباشناسی در هنر خواهد گردید.
دو نكته از مباحثی را كه در ذهن دارم معروض داشته و آنگاه در مباحثی دیگر با ذكر مثالها و نمونههایی از گفتار دیگران مطلب را روشنتر خواهم ساخت. یادآور میشوم كه این معیارها به هیچوجه نمیتواند مانند قوانین فیزیكی عمومیت داشته باشد. زیباییشناسی در همه دیدها یكسان نیست و لذا مباحثی را كه معروض میدارم به تنهایی در همه جهان بینیها یكسان و كافی نیست.
اصل اول:
یكی از عواملی كه هنر اصیل و غیر توصیفی را مانند یك پرده نقاشی عارفانه یا پند و حكمتهای یك قطعه شعر را از نظرگاه فرهنگی و زیباییشناسی تا حدودی جهانشمول میكند آن است كه نقاش و شاعر در بیان خود، طبیعت را سرمشق قرار دهد و عوامل و عناصری را كه میخواهند از شادیها و رنجها و روابط انسانی و اجتماعی عرضه كند با نظایر طبیعی آنها در آمیزد و بسنجد. هنرمند در تمثیلات و سمبولها و تشبیهات خویش فیالمثل از ماده و خورشید و گل و بلبل و آب و خاك و روئیدن و صبح و شام و زادن و مردن و گفتن و شنیدن و مهر و كین ورزیدن و وصل و فصل و نظایر آن سخن نگوید، اینجا هنرمند به پدیدههای طبیعی ساده بیشتر نظر داشته تا ادوات و آلات و روشهای بكار بردن علمی اشیاء آنکه را در زندگی اجتماعی، بازنمایی دهد.
هنر، میتواند و قادر است مایه علمی و مفهوم روشن معرفت را با وجوهی دلپذیر عرضه كند، مشروط بر آنكه وارد جزئیات علم و فن نگردد. هنر، باید به مایه معرفت كه از "حقیقت طبیعت" سرچشمه میگیرد آمیخته باشد تا در جزئیات تدوین شده از مایه "حقیقت طبیعت" به هنر و روح و لطافت بخشد.
جزئیات و حواشی و درس و بحث تخصصی و صنعتی كه به سازمان علوم مدون نزدیكتر است از زیبایی و شكوه و سادگی و قدرت تأثیر هنر ناب میكاهد. علم، عقل را به زنجیر میكشد و شور و مستی هنر ناب، اندیشه را از پای بندیها آزاد میكند.
اصل دوم:
وقتی هنرمند به جای طبیعت و طبایع، به جای سیر برون و درون، ساختههای تصنعی جامعه را بهعنوان سرمشق در هنر راه میدهد، و فیالمثل روابط انسانی و تأثیرات یا توصیف معشوق خویش را با نظایر آنها بسنجد، از زیبایی هنر كاسته میگردد در شیوههای هنری، شیوه این گونه توصیفها بیشتر مخصوص نافاخران است و بهندرت در متن هنر ناب قرار میگیرد.
اصل اول، گرایش ذهن است به سوی مجردات و وابستگیها، از راه شناخت "حقیقت طبیعت" و سفری است به سر منزل هنر ناب كه ما را در این تجسس هنری در مركز دایره هنر قرار میدهد و پروازی است آزاد، دستافشان و رقصكنان با بالهای اندیشه، بر فراز مادیات و بدوی است و هنرمند است که در ساحت خیال، زبان "حقیقت طبیعت" را زیباتر و خوشتر از زبان و جاه و مال در مییابد و آن را پایگاهی قرار میدهد برای پرواز به فضاهای پاكیزهتر و برتر و فراتر از ماده.
اصل دوم نیز همزاد منفی اصل مثبت اول است و گرایشی است بهسوی ماده و جزئیات و روشهای جامعه، مانند علم و صنعت و جامعهشناسی و تاریخنویسی و امثال این فعالیتها كه بیشتر در عهده ناظران بر حوزههای غیر از هنر است. بهاینترتیب هنری كه به تأثیرات و خواستههای طبیعی درون یا به روان برهنه آدمی و مردمی نزدیكتر باشد، با مقیاس هنری كه در این مبحث پیشرو داریم آراستهتر و خوشتر از هنری است كه به سایر شرایط زندگانی اجتماعی و تمدن و علم و صنعت نزدیكتر باشد.
درد عشق و ندای دل و حتی گرفتاریهای اجتماعی كه با كانون اصلی روان ما سر و كار دارد و اگر با مقایسههای طبیعی و مراعات سنتهای هنری مطرح شود میتواند هنرناب به بار آورد. اگر درگیریهای روان آدمی را به زبان تخصصی علمی دور از تشبیه و قیاس با كارگاه طبیعت در قالب هنر عرضه كنند به سختی صورت محدود پیدا میكند و از هنر ناب دور مینشیند هنر با الفبای ساده زیست انسان و با مجردات اندیشههای بشر بیشتر سر و كار دارد تا به صنعت و بقیه ساختهها و پرسش اشخاص و اشیاء. و از طرفی چنین تركتازی و سودجویی و حكمتطلبی و فایدهجویی در میدان علوم علمی و تخصصی و صنعتی بیشتر است و لذا از این روست كه محدوده گستره هنر همواره از میدانهای علوم صنعتی و تخصصهای آزمایشگاهی و نتیجاً از سودجویی و منفعتطلبی دوری جسته و به روان و اندیشه مجردان نزدیكی پیدا كرده است.
هنری كه از طبیعت و اجتماعات ساده بشری ارشاد بیابد به ذوق این نگارنده نزدیكتر است تا آنچه كه از كارخانه و صنعت و واقعیات روزانه جوامع بشری سرچشمه بگیرد. البته عرضه داشتن نقشهایی از صحنههای عام و زیبای جوامع بشری در تالارهای فرهنگی ضروریست. داستاننویسان، روزنامهنگاران و نقاشان و سینماگران در عرضه آثار با شكوه از جلوههای زندگی جوامع بشری با فرمهای هنری استادی بسیار دارند.
آشنایی این دسته از هنرمندان با زوایای مخفی فرهنگ و هنر هر ملت محققاً خواهد توانست كلامشان را گیراتر و دلپذیرتر كند. اما وارد كردن جزئیات كار زندگانی صنعتی و اجتماعی روزانه در هنر اگر بسیار استادانه نباشد جنبه ابتذال هنری پیدا میكند.
مثلاً هنرمند آنگاه كه از كاروان حیات و بانگ جرس زمان یا قفس و آزادی، رنج و شادی محدود و بیپایان و روشهای اساسی و روابط انسانها در جامعه به نحو كلی صحبت میكند، نوایش كلامی طبیعی و هنرمندانه است. اما هرچه جزئیات علمی و فنی و اجتماعی این امور بیشتر وارد هنر شوند هنر به جنبه زندگی روزانه گزارشنویسی و مقالهنویسی نزدیكتر میشود و از نیرو و آوای آسمانی آن بیشتر كاسته میگردد.
شك نیست كه بعضاً آثار هنری و نگارههایی كه به منظور اجتماعی یا سیاسی خلق میشوند ممكن است جهت پرورش افكار عمومی جامعه ارزشمند و شایستهتر از هنر ناب باشند. اما دراین مقاله نگارنده به سودهای مادی و اجتماعی نظر ندارد و هنری كه در روان آدمی دژ كلی و طبیعی و تاحدی فارغ از نظامهای اجتماعی و فایدهجوییهای مادی را پدید آورد نوایی است كه از دل شوریده برخاسته و درگوش جان شنونده آشنا اثر عمیق میگذارد. نه آن سخنی كه براساس برنامه از پیش حساب شده بهخصوصی بخردانه از پی جای داد روان آدمی در پرونده اجتماعی معینی به نظم در آورده شده باشد.
بههرحال، هنر ناب، چه نظم خوش، چه نقاشی اصیل، چه نمایشنامه و داستانهای اجتماعی، هركدام بهجای خود ارزشمند است. در این گفتار، میكوشیم كه هنرناب را از آفریدههای كمشور جدا سازیم و این نه آن است كه هنر ناب را از دیدهگاههای مادی آن برشماریم و برتر یا فروتر آن را با دیگر پدیدههای اجتماعی قیاس كنیم. عكس این اصول هم حدوداً معتبر است. مثلاً سر دبیر چیرهدستی كه در روزنامهای مسائل سیاسی روز را تحلیل میكند از افراط در ذكر طبیعت و حجم و ریتم و فرم و تكنیك ذكر گل و گیاه و رنگ و بوی پروازهای هنرمندانه پرهیز خواهد جست، اعتبار كار او بیشتر در ارزیابی دقیق سیاسی اوست تا توجه به شور و تحریك احساسات هنرمندانه خواننده.
هرچند سیر در پیرامون این اندیشه بسیار دلنشین است ولی ناچار باید از این بحث چشم بپوشیم تا به پهنا نرویم و سر رشته سخن را برای همراهی خوانندگان بهدست نگهداریم.
جز این دو اصل كه عنوان كردیم، اصول سنتهای هنری جهان را نادیده نباید گرفت. هنر باید پیامی در برداشته باشد، نقش اندیشهای را تصور كند، خلاقیت باید چنان باشد كه "دُر" سخن را در میان دیگر خوبرویان شناخته شده محافل هنری سربلند سازد. از تكرار نقشهای دیگران و جابجا كردن مفاهیم و واژهها باید دوری جست تا حاصل خلاقیت از بكارت اندیشههای مجسم برخوردار شود.
زبانِ هنر، جزیی از فرهنگ معین هر مردم است. مختصات اصیل هنر مانند لفظ و تركیب باید در چارچوب همان فرهنگ قرار گیرد و روشن است كه مثلاً شعر فارسی نمیتواند كلمات نامأنوس فراوان از زبانهای بیگانه در بر بگیرد. یا پیوسته اصطلاحات و اوزان و اشارات اجتماعی فرهنگهای دیگر را به كار برد. درست است كه "هنرمند" مانند "عالم" پایبند مقرارت فشرده طبیعی نیست، ولی سرانجام هر هنرمندی كه پیامی برای مردمی دارد ناچار در متن فرهنگ و سنتهای هنری همان مردم سخن میآورد.
هنری كه در خور آن باشد تا در فرهنگ ملتی جاودانه ثبت شود باید معنی نو و گفتار دلنشین داشته باشد. معنی و استخوانبندی تفكر و روابط بین اجزاء هنر چیزی است كه بدون آن اگر هم ظاهر سخن آراسته باشد درون آن تهی خواهد بود، هرچه معنی و تركیب هنر نوتر و سخن از تقلید و تكرارها و شنیدهها دورتر باشد هنر گرانبهاتر است.
در این منظور سعی و تلاش بر آناست تا دور از اغراض و گرایشهای ناروا، نقش این سلسه مباحث ادامه یابد و نمونههایی از زیباییهای نهان هنر بزرگان گذشته و حال از پس پرده اندیشههای خیالانگیز به در آید.
هرچند بحث در این مجموعه متوجه هنر اسلامی و عیارهایش خواهد شد ولی محتوا و اصولی كه عرضه میگردد تا اندازهای جنبه جهانی هم دارد.
بر این مبنا، اگر لحظهای قادر باشیم قالبهای متفاوت هنر را به كناری بگذاریم، معیارهای پیشنهادی درباره هنر نو و علیالاصول هنر دیگر كشورها نیز صادق خواهد بود و صادق است بر آن معنی که: آن بخش از زیباییهای موجود در هنر كه از حقیقت طبیعت سرچشمه میگیرد از مرز زبانهای مختلف در میگذرد و همچنین مفهوم اصل اول كه هنر را به فهم و درك نزدیكتر میكند پایبندی آن به زبانی مخصوص نخواهد شد.
برچسب:
نویسنده: فرومی