خرید بک لینک

باران تلخ

این مقاله به صورت کوتاه به شرح و بسط هنر معاصر و برداشتهای مختلف آن می پردازد و برای بیان و تفهیم موضوع از اتفاقات اخیر جامعه هنری ایران مانند حذف رشته نقاشی از هنرستان ارجاع می دهد.

١- در نهایت مشخص نشد که چرا باید رشته نقاشی از مجموعه درس های هنرستانی حذف شود؟ البته شاید تصمیم گیران فرهنگی دلایلی را برای اقناع افکار عمومی آماده کرده و ارائه بدهند اما نفس حذف پایه ای ترین رشته هنری که به شکلی میانه راه هنر ایستاده و سایر بخش ها را به یکدیگر متصل و مرتبط می کند، ناپخته به نظر می آید. این ناپختگی به شکلی کلان و جزئی خود را در سطح و عمق جامعه گسترش می دهد. اینکه شما رشته مهم و شاخصی مانند نقاشی را از برنامه درسی حذف کنید به نوعی خشونت را تبلیغ کرده اید. هنر در بستر اجتماعی خود مشوق رفتار مسالمت آمیز و صلح طلبانه است. در تاریخ هنر کمتر هنرمندی را می شناسیم که برضد صلح و به نفع خشونت گامی برداشته باشد. البته بوده اند هنرمندانی از قبیل گروه فوتوریست ها که تمایلاتی خشن و هنجارگریز داشته اند اما آنها چیزی نبودند جز یک استثنا در تاریخ هنر.
گفتمان هنر، الگوهایی کنش و واکنشی را تشویق می کند. به خصوص در هنر معاصر که این ایده میان - کنشی بسیار مورد توجه قرار گرفته است. هنرمند از مخاطب می خواهد که هم بیندیشد و هم اندیشمندانه دست به واکنش بزند. با حذف یک رشته نقاشی نشان می دهیم که هنر حذف شدنی است. آن هم در زمانه ای که همگان بر گسترش مفاهمه و ایجاد دالان های گفت وگو تأکید می کنند و برای گفت وگو چه زبانی بهتر از زبان بصری، که عام و جهان شمول است.
بیاید تخیل کنیم... تجسم کنیم جامعه ای را که در آن هنر وجود نداشته باشد. این جامعه خود نوعی آرمان شهر است. با ورود به این شهر اولین چیزی که حس می کنیم نبود عناصر طبیعی است یا بهتر بگویم با نوعی ضدیت مواجهیم. دشمنی عیان و خشونت عریان بر ضدطبیعت. این ابرآرمان شهر آینده که در آن هنری وجود ندارد با گیاهان نیز دشمن است. چون نیازی به گیاه در این شهر دیده نمی شود. فضای سبزی وجود ندارد. مردمان این ابرشهر گل سرخ، لاله، نسترن و یاس... را نمی شناسند یا بهتر بگویم ندیده اند. رابطه ای است بین ضدیت با هنر و ضدیت با طبیعت. وقتی انسان از طبیعت دور می شود خودبه خود منابع الهامش را از دست می دهد. تخیلاتش تبدیل به کابوس هایی آخرالزمانی می شود. پس یکی از مهم ترین راه های ارتباط بین انسان با طبیعت میانجی قراردادن هنر است.
احساس و وسوسه خلق و بازنمایی گریبان هر انسان سالمی را حتی برای یک بار که شده، می گیرد. این وسوسه چیزی نیست جز فشار و تشویق نامحسوس طبیعت بر انسان. فشاری که از سمت «زیبایی» و «والایی» طبیعت بر ما وارد می شود، ذهن را تشویق می کند و از سمتی پالایش می دهد.
تصویر آرمان شهر بی هنر را در بسیاری از فیلم های تخیلی هالیوود دیده ایم. تمامشان خودآگاه یا ناخودآگاه بر فقدان هنر و طبیعت تأکید می کنند، ابرشهرهایی بی عاطفه، عمودی و تاریک. پیوندی است بین عمودی بودن، ارتفاع گرفتن، دورشدن از زمین و خاک با خشونت. و هنر در هر حوزه ای چه موسیقایی و چه بصری شالوده ای عاطفی را حامل است. پس حذف و اعلام پایان نقاشی، یعنی حذف و اعلام پایان عاطفه. این شایسته ایرانی که ادعای مهر و مهربانی می کند، نیست.
٢- در اینجا دوباره اشاره کوتاهی می کنم به ارتباط هنر معاصر با طبیعت و بحران های زیست محیطی که گریبان زمین و ساکنان آن را گرفته است؛ اشاره ای که با مطالب فوق در ارتباط است. اینکه بر کنش فعال هنرمندان در زمینه های زیست محیطی پافشاری بیش از حد می کنیم، دلایلی بی نقیض را در خود دارد که در سطور فوق به آن اشارتی کردم. هنر منبع الهام خود را از محیط می گیرد. این محیط هرچه طبیعی تر باشد به جوهر هنر نزدیک تر است. فرقی نمی کند که نقاش باشید یا هنرمندی میان-رشته ای که با رسانه های نوین سرکار دارید. مسئله اصلی چیزی نیست جز «منظر»، محل نظاره کردن و مشاهده. مدت هاست که انسان، طبیعت را مورد تهاجم قرار داده و به گمان خود بر طبیعت مسلط شده است. در هنر نیز این رفتار تسلط آمیز را می توان پیگیری کرد. به خصوص از اواسط قرن بیستم که طبیعت برای انسان اروپایی، تبدیل به یک «مصداق عینی» یا یک «چیز» شد؛ مصداقی که می تواند به لحاظ بصری آن را دستکاری کند، آن را تبدیل کند. اما امروزه تفکر انسان محوری مدرن به شکلی عقب نشینی کرده است. حال زمان آن رسیده تا با توجه به بحران های پیش رو هنرمندان به بازنگری رابطه خود با طبیعت بپردازند و صرفا هنر خود را به بازنمایی و تأثیری گیری از طبیعت محدود نکنند. طبیعت خود اعلام کرده که خواستار گفت وگو با انسان است. این فرصت را نباید از دست داد.

منبع: شرق/علیرضا امیرحاجبی

برچسب: نویسنده: فرومی تاريخ: شنبه 11 ارديبهشت 1395 ساعت: 15:43

صفحه بندی