فرآوری: سمیه فروغی-بخش هنری تبیان
حسین محجوبی هنرمند نقاش و یار دیرینه ابوالحسن قائمی دراین باره گفت: حسن قائمی معروف به حسن کفاش، یکی از قدیمی ترین نقاشان خود آموخته ایران در 100 سال اخیر بود. او از زمانی که الکسی گورگیز هنرمند روسی تبار ساکن ایران به کار گرافیک مشغول بود، با هنر آشنا شد و به صورت خود آموخته مشغول به کار شد.

وی افزود: آثار قائمی به مرور توانست مورد توجه نقاشان مدرنیست ایرانی قرار گیرد و در نهایت نیز جلیل ضیاء پور به آثار او توجه ویژه ای داشت و نخستین نمایشگاه این هنرمند را او برپا کرد. قائمی از جمله نقاشانی بود که هزاران تصویر از داستان های قرآنی را با خودکار رنگی به نام خود به ثبت رسانده است. علاوه بر این اغلب سوژه های این هنرمند طبیعت شمال، مردم و موضوعات اجتماعی است که به شیوه کاملا ابتدایی کار شده اند. وی تا روزهای پایانی عمرش همچنان نقاشی می کرد، به طوری که در یک سال اخیر مجموعه ای را با تکنیک رنگ روغن و اکرولیک خلق کرده بود. در نهایت این هنرمند 83 ساله در شب 13 فروردین ماه بر اثر کهولت سن و تنگی نفس درگذشت.
ابوالحسن قائمی متولد سال ۱۳۱۴ در شهر رشت بود و از اساتید نقاشی او می توان به آلکس گِوِرگیس اشاره کرد. قائمی به رغم فعالیت قابل توجه در دهه 30 و 40 شمسی، از جمله برگزاری نمایشگاه مشترک به همراه سهراب سپهری در موزه هنر مدرن آمریکا، از آن به بعد ارتباط چندانی با دنیای هنر نداشت.
اینک در خلال این اتفاق غم انگیز، به پاس نام نیک و بلند استاد حسن قائمی، یادی از وی و آثار ارزشمند او بر خاطر می نشانیم...
سال گذشته بود که مراسم بزرگداشتی به پاس این استاد عالی رتبه برگزار شد، محمدحسن حامدی، مدیر مسئول و سردبیر مجله تندیس، درمراسم بزرگداشت این استاد گرانقدر می گفت: استاد قائمی انسانی بسیار متواضع، هنرمندی فرهیخته و البته انزواگرا است. من وقتی زندگی استاد قائمی را بررسی می کنم، همواره به یک بیت از شعر سعدی می رسم که می گوید: «بس که سودای سر زلف تو پختم به خیال، عاقبت چون سر زلف تو شدم سوایی». استاد قائمی به شواهد موجود پرکار ترین هنرمند روزگار ما است اما با وجود پرکاری و خلاقیت مداوم، کمتر امکان عرضه آثارشان در 4 دهه اخیر فراهم شده است.

عباس مشهدی زاده نیز می گفت هرچه درباره قائمی گفته شده هنوز بسیار کم است، من حدود 40 سال بود که آقای قائمی را گم کرده بودم ، درباره مرد دوست داشتنی صحبت می کنیم به نام حسن قائمی، پسربچه 10-12 ساله ای بود که بسیار کسان معتقد بوده اند که او را کشف کردند.
قائمی از جمله نقاشانی بود که هزاران تصویر از داستان های قرآنی را با خودکار رنگی به نام خود به ثبت رسانده است. وی تا روزهای پایانی عمرش همچنان نقاشی می کرد، به طوری که در یک سال اخیر مجموعه ای را با تکنیک رنگ روغن و اکرولیک خلق کرده بود
نخستین فارغ التحصیل دانشگاهی نقاشی ایران یعنی جلیل ضیاپور، معتقد بود که او قائمی را کشف کرد. ژازه تباتبایی که خیلی دیرتر از آن دانشکده فارغ التحصیل شد، معتقد بود که او این مرد را کشف کرد. مارکو گریگوریان، مرد دیگرپذیر هنر نقاشی ایران، آورنده پدیده بی ینال به ایران، معتقد بود او قائمی را کشف کرده است. احسان طبری نیز معتقد بود قائمی را او کشف کرده است. چطور همه این افراد معتقد بودند که حدود 60 سال پیش این استعداد را کشف کرده بودند؛ زیرا آنها دانشگاهی ها و روشنفکران تهران بودند و حسن قائمی آن زمان کفش واکس می زد. اینها متوجه شدند که این پسربچه نقاشی می کند، چون یک چیزهایی به دیوار می چسباند. هر کس به نوعی با او ارتباط برقرار می کرد؛ یکی کاغذ می آورد، یکی مقوا، یکی مدادرنگی، قوطی رنگ و ... می آورد و بدین ترتیب معتقدند که آنها او را کشف کرده اند. بی گمان او یکی از نخستین هنرمندان خودآموخته ایران به شمار می رود که خیلی ها را به خودش جذب کرد.

بهنام کامرانی، منتقد هنری و پژوهشگر هنرهای تجسمی، در خلال آن نمایشگاه و بزرگداشت می گفت : عجیب آنکه ما تا چند وقت پیش او را نمی شناختیم. اگر هم می شناختیم، نسل خودم و کمی قبل تر را می گویم، آشنا نبودیم که واقعا او چه نقشی داشته است. شاید اگر آقای قائمی فقط خاطراتش را مکتوب کند، خودش تاریخ جذابی از موقعیت روشنفکری هنر مدرن و همچنین شعر شود چون ایشان همانند نقاشی شعر هم می گفته اند. وی هنرمند خودآموخته ای است که آمیزه های مدرن را در کارش استفاده می کند. شاید شما اگر مش اسماعیل، مکرمه یا خانم سرتختی و ... را در نظر بیاورید اینها هنرمندانی هستند که خیلی آشنایی با هنر مدرن پیدا نمی کنند ولی آقای قائمی از این مرحله رد می شود و در کلاس های هنری حضور پیدا می کند با نقاشان اخت می شود. به خارج سفر می کند و کار نقاشان جهان را می بیند و با هنرمندان نقاش و شاعر آن زمان همنشین می شود.

استاد قائمی در واقع با فرم ها و ترکیب بندی ها بازی می کند. دسته دیگری از طراحی های او، آثاری است که جنبه های نمادین پیدا می کنند شاید با آشنایی با سقاخانه ای ها؛ واقعا نمی شود گفت که آیا ژازه روی قائمی تاثیر گذاشته است یا قائمی بر روی او و شاید این تأثیر متقابل بوده است.
آثار قائمی واقعا چیزی کمتر از هنرمندان معاصر و بنام زمان خودش ندارند و هنوز هنرمندان ما چنین آثاری را ارائه می دهند و آثار آقای قائمی کاملا بر موضوعات زنده و امروزی منطبق است حتی در زمینه نقاشی خط.
کریمی نیز در خلال این بزرگداشت می گفت، مردم تشنه این گونه هنر هستند، پشت آثار قائمی تفکر، تعمق و عشق هست اما شاید از همه آثار استاد قائمی مهم تر، اثری باشد که او 5 دهه از عمرش را روی آن گذاشته و شاید یک سونامی در هنر باشد؛ او تمام آیه های قرآن را به تصویر کشیده است. چیزی حدود 24-25 هزار تصویر در متن قرآن که فکر می کنم اتفاقی است که اصلا در تصور کسی نمی گنجد. وی در مورد استاد قائمی می گفت: استاد به من گفته است دو آرزو بیشتر در زندگی اش ندارد یکی اینکه تابلوی بهارش را بکشد و دیگری تابلوی پاییز؛ البته تمام آثار استاد بهاری است.
مرحوم استاد حسن قائمی می گفت: نقاشی یعنی زیبایی، هرچه که زیباست نقش است. هر کسی بتواند رنگ را با آن ظرف اصلی اش به کار ببرد، هنرمند است کسی که بتواند زیباسازی کند. رنگ مهم ترین نکته در نقاشی است البته باید بگویم که رنگ بیشتر متد فرانسوی است و طرح بیشتر ایتالیایی است و من در این زمینه بیشتر متد فرانسوی هستم و به رنگ بسیار علاقه دارم. طراحی برای من ظرف است و دوست دارم آن را با رنگ پر کنم و پدیده ی زیبایی بیافرینم.
« روحش شاد و قرین رحمت الهی باد »
منابع:
- هنرآنلاین
- ایسکا نیوز
برچسب:
نویسنده: فرومی