بخش هنری تبیان

وكیلی از جمله نقاشانی است كه اگرچه در سال های اخیر با نمایشگاه های شاگردانش یا برپایی كارگاه های چاپ دستی در عرصه عمومی تجسمی حضور داشته اما پیش از این، نمایشگاه های متعددی برگزار كرده است. نه تنها خودش بلكه شاگردان و آنها كه وكیلی را می شناسند، می دانند تأكید او بر طراحی است، نكته ای كه تمام شاگردان الخاص در آن مشترك هستند. همین ها بهانه ای برای گفت وگو با او شد:
دی ماه سال گذشته گروهی از شاگردان شما نمایشگاهی با عنوان «هم كلاسی» برگزار كردند كه در استیتمنت آن نوشته بودند:«در فضای تجسمی امروز در مفهوم طراحی، تحول عظیمی به وجود آمده، تغییراتی که قضاوت در مورد طراحی، بر مبنای یک اصول زیباشناختی واحد را مشکل می کند...». براین اساس طراحی دچار چه تغییراتی شده است؟
من از این حرف دفاع نمی كنم..
خب شما چقدر با این حرف موافق هستید؟
این نظر خود هنرمندانی بود كه عنوان كرده بودند. تغییر را قبول ندارم اما تكامل طراحی در ایران را می پذیرم. تحول یعنی دگرگونی، اما در ٩٠،٨٠ سالی كه فضای آكادمیك در ایران شكل گرفته و طراحی به مثابه مهم ترین عنصر فضای تجسمی در حال تکامل بوده است. به جرئت می توانم بگویم كسی كه فریاد زد «طراحی كنید، طراحی مهم است» هانیبال الخاص بود. بگذارید یك خاطره بگویم. یك روز هانیبال الخاص در دانشگاه تهران با سطلی از دوده به سر كلاس آمد، به هركسی مقداری پنبه داد و در كاسه هایی آن دوده ها را ریخت. مدل هم ایستاده بود. او به بچه ها گفت با پنبه و دوده كار كنید. این روش برای همه جذاب بود و شروع به كار كردند. در این حركت یك اتفاق خیلی عجیب افتاد، اینكه جزئیات حذف شد و دیگر كسی دنبال چشم، بینی و دهان نبود و یك فرم كلی می دید. پس هانیبال الخاص آغازگر این درک از طراحی بود و من ادعا دارم که آن را کامل کرده ام. در آن كلاس دانشجویان مجبور شدند نگاهشان را به طرف مدل پرت كنند و از جزء شروع نكنند.
این نکته در طراحی بسیار مهم است که: شما با وسیله ای کار کنید که به اجبار نترسید شما وقتی با یك تكه پنبه و دوده كار می كنید، مجبور می شوید نگاهتان را به سمت مدل پرت كنید و تكه تكه نبینید. حالا خیلی از كسانی كه مسئله طراحی را درست درك نكرده اند، فكر می كنند هر آنچه نزدیك به طبیعت باشد، طراحی است. من بارها و بارها گفته ام هیچ كجای دنیا موضوعی به نام طراحی قوی وجود ندارد، جز ایران. هر كسی توانست یك مرجع بدهد مبنی بر اینكه strong drawing یا strong line داریم، می تواند نقض حرف من را ثابت كند. به اشتباه این مفاهیم در ایران جا افتاده است مثل اینكه می گویند: «طراحی اش قوی است».
طراحی، بیان است، قوی و ضعیف ندارد. شما اگر درك درستی از طراحی داشته باشید، حرف های پیكاسو را خیلی خوب می فهمید: من ٥٠ سال طراحی كردم تا مثل یك بچه پنج ساله طراحی كنم. پس وقتی اعتقاد به یك بیان دارید متوجه می شوید، قدرت طراحی است كه زیرسؤال می رود و این متأسفانه در ایران بسیار رایج است. به غیر از شاگردانم ندیدم كسی به خوبی متوجه شود كه طراحی یك مفهوم است، مفهومی است كه شما از طریق بیان و زیبایی شناسی ای كه به آن دست یافته اید، شروع به صحبت كردن می كنید. صحبت كردن باید یك ساختار داشته باشد. این ساختار در نگاه كلی با طراحی معنا پیدا می كند. پس طراحی فقط روی كاغذ نیست. وقتی شما لباستان را جابه جا می كنید یا موهایتان را حركت می دهید تا زیباتر بنمایید، دارید طراحی می كنید. این مفهوم در ایران قدیم بسیار درست تر به كار می رفت.
از چه لحاظ؟
بارها گفته ام تعلیم و تربیت در ایران دچار مشكل است. یك لغت را جابه جا می كنم ببینید مفهوم چقدر عوض می شود: «معلم به شاگرد می گوید چه كار بكن! معلم به شاگرد می گوید چه كار كرده ای؟» وقتی می گوید چه كار بكن یعنی او را باور ندارد. وقتی می گوید چه كار كرده ای یعنی او را باور دارد. این اشتباه در كودكی های ما هم اتفاق افتاده است. همه ما یك الگویی داشتیم. به ما گفته می شد: «ببین آن پسر چقدر مؤدب است، مثل او باش»
مثلا در ادبیات می گوییم: «بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم/ فلك را سقف بشكافیم و طرحی نو در اندازیم». این شعر یعنی متحول كردن، جابه جاكردن و جهان را طراحی جدیدكردن، یا جامی می گوید: «به طراحی چو فكر آغاز كردی/ هزاران طرح زیبا ساز كردی». در واقع او فكر و طراحی را به هم می چسباند. پس اگر ما این مفاهیم را در طراحی درست درك كرده باشیم، می فهمیم طراحی بیان است. قدرت طراحی واژه غلطی است. كسانی كه می گویند شبیه طبیعت كار كنید بعد مسیر دیگری بروید، راه غلطی می روند.
این یك نگاه مدرنیستی است كه از اندیشه پل كلی راه افتاده؛ مبنی براینكه شما باید اشیا را بكشید، به جوهره شان برسید و بعد مسیرتان را پیدا كنید. در ایران هنوز هم این تفكر جاری است. هنوز بلد نیستند «دست» بکشند، آبستره كار می كنند. در دوره مدرنیته این اتفاق افتاد كه می گفتند پیكاسو در ١٦ سالگی كار كلاسیك انجام می داد، پس اجازه داشت كوبیستی كار كند. هیچ كس الان مبنا را نمی گذارد كه چون پیكاسو در ١٦ سالگی یك تابلوی بسیار زیبای كلاسیك كار كرد پس می توانست كوبیك كار كند. كوبیسم به ماهُوَ خودش معنا داشت و پیكاسو را پیكاسو كرد، چون او خلاقیت داشت و نقاشی را متحول كرد. در موزه های دنیا، كارهای جوانی او هم هست اما اگر او همان مسیر را ادامه می داد، پیكاسو نمی شد. در صورتی كه اینجا به غلط چنین معنایی وجود دارد كه حتما عین طبیعت كار كنید كه بعدا از این مرحله بگذرید. من این تفكر را در ادامه منظر الخاص نسبت به طراحی خیلی جدی ادامه دادم و به بچه ها یاد دادم كه طراحی سازماندهی عناصر بصری است، حالا می خواهد فیگور باشد، یك لكه باشد یا یك بافت باشد.
وقتی شما هفت عنصر بصری را سازمان می دهید، دارید طراحی می كنید. این كار نیاز به كلی نگری دارد و احتیاج به این دارد كه شما در دام ابرو، چشم و بینی قرار نگیرید و حس و فضای كلی خود را به سمت مدل پرت كنید و دریافت هایتان را از آن بگیرید. به همین خاطر من شاگردی كه آبستره هم كار كند دارم، گویی كه همیشه دوست داشتم شاگردانم فیگوراتیو كار كنند اما كسانی را که آبستره خوب كار كرده اند، تشویق كرده ام چون واقعا زبان بصری، زبان بصری است. هیچ قاعده ای نیست كه شما از طبیعت الهام بگیرید یا ذهن خودتان. اعتقاد قلبی دارم هر دو آنها دارند ذهنی كار می كنند یعنی هیچ دو نقاشی كه قرار است یك پرتره بكشند، عین هم كار نمی كنند پس دلیلی است كه هر دو دارند ذهنی كار می كنند. یعنی subjective یكی از عناصر مهم بوده و هست.
موضوعی كه در مورد تفكر اشتباه درباره طراحی در ایران اشاره كردید از كجا نشئت می گیرد؟
بارها گفته ام تعلیم و تربیت در ایران دچار مشكل است. یك لغت را جابه جا می كنم ببینید مفهوم چقدر عوض می شود: «معلم به شاگرد می گوید چه كار بكن! معلم به شاگرد می گوید چه كار كرده ای؟» وقتی می گوید چه كار بكن یعنی او را باور ندارد. وقتی می گوید چه كار كرده ای یعنی او را باور دارد. این اشتباه در كودكی های ما هم اتفاق افتاده است. همه ما یك الگویی داشتیم. به ما گفته می شد: «ببین آن پسر چقدر مؤدب است، مثل او باش». به همین دلیل بیشتر ایرانی ها یك الگو دارند و همین باعث می شود تجسس درون خود را خیلی دیر آغاز كنند و بلوغ فكری در ایران در مردها ٤٠ سالگی و در زن ها در ٣٠ سالگی اتفاق می افتد. پس همیشه كپی كردن یك سهمی از آموزش در هنر بوده است و باور كنید در آكادمی های رسمی دنیا و جاهایی كه اعتباری وجود دارد، این كار منحط و یك فساد است.
در صورتی كه در ایران خیلی راحت گفته می شود این را كپی كن تا رنگ را بشناسی. من ٣٥ سال تدریس كرده ام، به همه می گویم پالت طیفی بچینید، یك نفر شبیه دیگری نمی چیند. اگر ما قائل باشیم كه تربیت در ایران الگوپذیر است كه اعتقاد دارم هست، بالطبع آموزش آن هم دچار مشكل می شود. گوستاو كوربه یك نقاش ماتریالیست بود. دو جمله خیلی معروف دارد. از او پرسیدند: «چرا فرشته نمی كشی؟» گفت:«اگر شما نشانم دهید من می كشم» و دوم اینكه گفت: «پرتقالی را هم كه می كشم حتما به مزه اش فكر می كنم». خب اینها آغاز یك نگرش در نقاشی بود كه به سزان رسید. او اشیا را از بالا و كنار می دید و ادامه اش به پیكاسو رسید. پس یك تحول تاریخی كه از كوربه شروع می شود. شیء و اهمیت ماده مطرح می شود و كوبیسم شكل می گیرد. این مهم ترین اتفاقی است كه برای پیكاسو افتاده.
این نقض غرض كه پیكاسو در ١٦ سالگی فلان كار را كرده و بعد چنین كرده، در ایران شكل گرفته است یعنی به دلیل تربیت غلط الگوپذیری در ایران اهمیت پیدا می كند و اینكه نقاش قبل از اینكه به خلاقیت خود فكر كند به مسیر قبلی فكر می كند، در نتیجه اینها اصطلاح «طراحی قوی» هم به وجود می آید. مهم ترین منظر یك هنرمند خلاقیت است یعنی اینكه من در چه جایگاهی، چه حرف تازه ای را توانسته ام بزنم و چه برگی را به برگ های تاریخ اضافه كرده ام؟ اهمیت آن به قدری زیاد است كه بقیه چیزها به سایه می روند. در آموزش طراحی هم همین اتفاق باید بیفتد. اولا باید باور داشته باشیم «فكر می كنیم پس هستیم». این موجودیت هنرمند غالب بر تمام رفتارهای گذشته اش می شود و گذشته او را می پوشاند و می گوید باید چه برگ تازه ای را به هنر اضافه كنم؟ من طی آموزشم سعی كرده ام این نكته را به شاگردانم بگویم كه هرجوری فكر می كنند همان طور كار كنند. اگر آبستره اكسپرسیونیستی كار می كنند طراحی آن هم باید همان باشد و فكر نكنند باید آنتیك کار کنند و ساخت وساز كنند و مثل دكونینگ طراحی کنند. در نهایت به آن جمله می رسم كه طراحی ما متحول نشده است. این حرف، یك ادعای گزاف است اما حتما طراحی ما كامل شده است.
در این سال ها بیشتر شاهد برپایی نمایشگاه هایی از شاگردان شما بوده ایم و حضور شما در نمایشگاه انفرادی كمتر بوده است. چرا؟
متأسفانه من آدم منظمی نیستم و چندین پروژه درحال انجام دارم مثلا آثارم برای نمایشگاه «سی سال حكاكی» آماده است. من از سال ٦٢ حكاكی را با آقای روحبخش آغاز كردم و ادامه دادم. سال ٩٢ كه ٣٠ سال از این كار می گذشت، می خواستم نمایشگاهی برگزار كنم. دو نفر هم خواستند از زندگی من كتابی منتشر كنند كه شامل مقاله ها، اتوبیوگرافی و مصاحبه هایی از این دو خانم با من در مورد آثار و نقش هانیبال الخاص در زندگی ام است.
نام كتاب «وكیل آباد» است. این كتاب، زمان نمایشگاه را به تعویق انداخت وگرنه آثاری كه می خواهم در نمایشگاه نشان دهم، آماده هستند. دلیل دیگری كه نمایشگاه انفرادی ام در این سال ها كمتر بوده، این بود كه سه سال قبل كه برای تدریس به دانشگاه هنر در باغ ملی رفتم، از فضای این ساختمان متأثر شدم چون خیلی زیباست. پس پروژه ای را به نام باغ ملی شروع كردم كه آثار آن هم یك نمایشگاه خواهد بود منتها هنوز به اتمام نرسیده است. ضمن اینكه اخیرا به طبیعت برگشته ام و درحال نقاشی از منظره های بزرگ به صورت سیاه و سفید هستم. در نتیجه ممكن است در سه، چهار سال آینده چند نمایشگاه انفرادی برگزار كنم.
منبع: شرق / سحر آزاد
برچسب:
نویسنده: فرومی